عشق و حسرت

 
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:۳۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۳٠ تیر ،۱۳۸٧
 

ببخشید از همه من مدتی واسه اینکه خودمو پیدا کنم شاید نباشم

میون این همه ناباوری.....................

دل به وریاهام دادم...............

تا بعد دوستان .ناراحت


 
comment نظرات ()

 
خداحافظ عشق من
نویسنده : نادیا - ساعت ۳:٢٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٧ تیر ،۱۳۸٧
 

خداحافظ عشق من

واسه رسیدن به تو دیگه چیکار کنم .؟؟؟؟؟؟؟؟

دل دیوونه ی منو کسی نمیتونه ببینه که شده دربه درو.......

دل دیوونه ی منو کسی نمیتونه ببینه زد به سیم آخرو.......

 به خدا اشکی نمونده، دلم انگاری غروبه

همه زندگیم خزونه وایییییییییییی

از تو گذشتم چون نمیتونم ببینم اشکاتو.....

 

امروزادیگه اون نیست.باورم نمیشه که زمونه اینقدر باآدما بی وفا باشه...دیگه اون نیست ونمیدونم ازکی وازچی بگم جزغم دوری.....ازاون روزایی که تو رویاها فکر میکردیم مال همیم خیلی ساده وعاشقونه....آره فکر می کردیم که یکی اون بالا بالاها داره صدای مارو می شنوه و به دوتا ازبنده های عاشقش کمک میکنه...آره......اما خدا کمکمون نکرد....اون خدایی که همه میگفتن بهش رو بنداز کمکمت میکنه آخه طاقت زجر بنده هاشو نداره .....اماخدا بازم کمکمون نکرد.... اونقدرکه دیگه من واون جدا شدیم... باورم نمیشه توی روزی که میخواستیم عهد باهم بودنمون رو تازه تر کنیم بایدازهم جدا میشدیم  فقط به حکم روزگار........ شاید اصلا صدای مابه گوشت نرسیده.....شایداصلا نمی دیدی اون همه شبایی که تاصبح گریه میکردیم واسه هم...دعا میکردیم که خدایا مارو بهم برسون.....باورم نمیشه.................... خدایا خیلی دلم پره...

نمیدونم اون الان کجاست... نمیدونم که دیگه دست از رویاهاش برداشت یا نه... نمیدونم دیگه فهمید که من واون دیگه مال هم نیستیم...نمیدونم فهمید که زمونه کینشو روی ما خالی کردو.....ولی اینو میدونم که اون مثل من چه حالی پیدا کرده حالا که فهمیده ما بیگناه داریم تو آتیش یه زخم وکینه قدیمی میسوزیم..........حالا که میدونه که داریم خیلی بی گناه به جای یه گناهکار بالای طناب دار میریم............ونمی تونیم کاری کنیم........

 

شایددیگه قسمت نشه ببینمت عشق من

شاید دیگه خاطره شه،لحظه های تو ومن

کاشکی بدونی رفتنم،فقط به خاطر تو بود

دستات میرن به سرنوشت،عشقت هنوز تو قلبمه

همیشه زنده میمونه با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم،اشکام چکیدرو نامه هام

دیگه تموم شدفرصتم،تو خاطرم همیشه هستی

تموم خاطرات خوشم .تویی.م.،خدا نگهدارت باشه.....................


 
comment نظرات ()

 
روزگار نامرد
نویسنده : نادیا - ساعت ۳:٢٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢٦ تیر ،۱۳۸٧
 

روزگار اما وفا با ما نداشت

طاقت خوشبختی مارا نداشت

پیش پای عشق ما سنگی گذاشت

بی گمان از مرگ ما ترسی نداشت


 
comment نظرات ()

 
درد دوری
نویسنده : نادیا - ساعت ٢:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٥ تیر ،۱۳۸٧
 

درد دوری

سبک نکرده دلمو گریه ،برای دیدنت

آرزوهام تمام شدن،تو حسرت ندیدنت

روزای تکراری من، انگار تمومی نداره

بدون تو، بی کسی هام ،طاقت دوری نداره

کجا برم ؟به کی بگم؟قصه ی ما تموم شده

تواین سکوت لحظه ها،داشتنت آرزوم شده

خدایا اگه هنوز بیادمی،بدون براش دلواپسم...

خدایا نذارکه باورم بشه دیگه بهش نمیرسم

خسته شده نگاه شب،ازدیدن اشکای من

چی مونده جز گذشته هام بدون تو برای من؟

بیا که پایان منه لحظه ی بی تورفتنم

تو انتظار هر نفس،در انتظار مردنم


 
comment نظرات ()

 
کارم از گریه گذشته
نویسنده : نادیا - ساعت ٧:٤٢ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٤ تیر ،۱۳۸٧
 

کارم از گریه گذشته

امروزم یکی ازاون روزاست.دلم بدجوری هواتوکرده.هوای حرفای امیدوارکننده ات حرفایی که میدونم حتی خودتم قبولشون نداری ولی واسه اینکه منوامیدوارم کنی و منوغمگین نبینی بهم میگفتی.امروزم یکی ازاون روزاست که دلم هوای درددل کردن باتورو داره.آخه گلم من اینجا خیلی تنهام.جایی که ذره ذره حرفای مردمش منوعذاب میدن.منوازتودور میکنن....... توکجایی گلم...؟کجایی که ببینی من میون این همه آدم بی احساس از احساسم میگم،ولی هیچکس درکم نمیکنه .امروزفهمیدم که خیلی بیشترازقبل دوستت دارم..................خدایاچراعاشقمون کردی وقتی میخواستی ماروبهم نرسونی؟ ....چراهمه میگن خداعاشقارو خیلی بیشتر دوست داره وبهشون کمک میکنه...پس کو کمک؟،کو اون خدایی که میگفتین به عاشقا کمک میکنه؟ .........قلبمون شکست میون این همه بی مروتی این زمونه...خدایا:یادته چندسال پیش بایه قلب پاک بهت روآوردم و گفتم:خدایا وقتی عاشقا رومی بینم دلم میسوزه،ازعاقبت عشق بی سرانجامشون....ازاینکه ذره ذره آب میشن وهیچ کس نمیتونه درکشون کنه..........گفتم خدایا هیچوقت عاشقم نکن که عاقبتم این بشه که تو این زمونه بی حیا ،بی صدابشکنم و. ..........اماخدایا هنوز مدت زیادی نگذشته بودکه منوعاشق کردی انگار که هیچ یک ازحرفامو نشنیده باشی، من عاشق شدم عاشق کسی که ازهمون روزاول میدونستم عشقم رنگ جدایی داره عاشق کسی شدم که خیلی قبل تراز من عاشق شده بود،آره اونم عاشق من شده بود ولی اونم ازترس این زمونه بی وفا سکوت کرد....... وسکوت کردیم و هیچ نگفتیم سه سال گذشت وعشق ما بهم بیشتر وبیشتر شد... یادته خدایا باگریه التماست کردم که حالا که عاشقم کردی نذاراون بفهمه که من دوسش دارم آخه نمیخوام بیشتر ازاین بهم دل ببندیم ولحظه جدایی برامون......... اما خدایا بازم حرفامو نشنیدی بازم نشنیدی و...اون یه روزاومد وازعشقش به من گفت.گفت من میدونم توهم عاشقی این چشما هیچوقت نمیتونن عشق روپنهون کنن...آخه عشق رسواییه....خدایااون روزبدجورشکستم اونقدرکه دیگه هیچوقت بهت رو نیاوردم.خدایا منو ببخش...اماازاون روز دیگه حتی لحظه ای بهت رونکردم دیگه مطمئن شدم که به من نگاه نمیکنی و حرفامو نمی شنوی...........زندگیم توعشق اون غرق شد.عشقی که هر دومون خوب میدونستیم جدایی آخرراهشه ..... .هروز به امید یه اتفاق خوش،یه نشونه ی خوب،زندگی کردیم.اما جداازهم،بی خبرازهم موندیم...واسه اینکه به گناهی مرتکب نشیم وازمارو برنگردونی...به امیداینکه شایدخدایا،یه نگاهی به مابندازی وببینی که چه عشق پاکی داریم،ببینی که حرمت خودمون رو ،حرمت عشق پاکمون روتوی اوج ناامیدی هم نگه داشتیم.اما دریغ ازیه نگاه،ازیه لحظه خوشی،ازیه نشونه از طرف تو خدایا ............... دیگه خدایا :ازهمه ناامیدم،ازتو،ازاین زمونه،از خودموازهمه آدمایی که میگن صبرکن ،صبرکن ،صبر کن.خسته شدم .......... آخه چقدر؟؟؟؟؟ مگه دل عاشق سنگ صبوره....

 

مااگه بخواهیم بهم برسیم باید چه کسی رو ببینیم؟


 
comment نظرات ()

 
بای بای دو هفته ای
نویسنده : نادیا - ساعت ٩:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٧
 

 

سلام به همه ی دوستا ی عزیز من.....

من اومدم یه خداحافظی دویافوق فوقش سه هفته ای(تا یکم مرداد)با همتون بکنم.آخه دارم واسه کنکورفنی حرفه ای رشته نقاشی میخونم.وچون من به عشقم (محمد) قول دادم بکوب درس بخونم که همین امسال قبول بشم...بااینکه اونم به من قول داده که درس بخونه امااون نمیخونه.... بدقوله....آخ آخ اگه اینو بخونه منو میکشه....به هرحال دوستای گلم من دلم

 نمی یادخداحافظی کنم.ازهمتون:

جوادجون،خردرچمن،عرفان جونم،هستی مهربون ، محبوبه ومیلاد، کوروش عزیز،سامان گل ، مخصوصا احمدجون که دلم واسش تنگ شده،سارا خانم،ابدیت،مریم خانم،دلم گرفت،عباس جون بدون عشق،رهامریم وعسل جون که مثل خودمه ومهساکه بی وفا شده وبخصوص عشق خودم محمدعزیزم و ..........

و همه ی دوستای دیگه ای که باعرض شرمندگی وقت نکردم اسمشون روبنویسم یه دنیاتشکر میکنم که همیشه منوواین کلیه ویرونه من روقابل دونستین وبه من سرزدین ومیزنین...بازم تشریف بیارین ومنو خوشال کنین......این دو سه هفته رونمیدونم چطورتحمل کنم خیلی سخته واسه خودم....من همیشه بیادتون هستم ومنتظرم تااین مدت هم تموم بشه وبهتون سربزنم..

دلم واسه همتون تنگ میشه.........

 

خداخافظ همین حالا

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
خداحافظی دوهفته ای
نویسنده : نادیا - ساعت ٩:٤۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٢ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

خداحافظ همین حالا

 

خداحافظ همین حالا

همین حالا که من تنهام

به شرطی که بفهمی ترشده چشمام

خداحافظ کمی غمگین

بیاد اون همه تردید

بیاد آسمونی که منو ازچشم تو می دید

اگه گفتم خداحافظ

 نه اینکه رفتنم ساده است

نه اینکه میشه باورکرد

دوباره آخر جاده است

خداحافظ واسه اینکه نبندم دل به رویاها

بدونی .م.همینه رسم این دنیا

خداحافظ    خداحافظ    خداحافظ

همین حالا خداحافظ

 

تا یکم مرداد.....دیگه بای بای

 

 


 
comment نظرات ()

 
زمانه باکسی یارنشد...
نویسنده : نادیا - ساعت ٤:۳٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧
 

 

زمانه باکسی یارنشد...

بعدتواین پنجره دل روبه کسی بازنشد

هیچکس بامن دلسوخته دمسازنشد

بی تویک عمرنوشتم که نقطه سرخط

نقطه های سرخط بعدتو آغاز نشد

بغضها بعدتودرحنجره ی من یخ بست

ذره ای زمزمه ازسوزتو آواز نشد

سبزه هارا گره با عشق ورود تو زدم

این گره غیرتوبادست کسی بازنشد

من وتوعاشق وهردوعزیز دل هم

اماافسوس که زمانه باکسی یارنشد.......

 


 
comment نظرات ()

 
به خوابم بیا
نویسنده : نادیا - ساعت ٤:۳۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۱ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

به خوابم بیا

اگه یه باربه خوابم بیای

یه باربگی منو تو میخوای

دیوونه ی دیوونه ها میشم

توحسرت آیینه ها و

ویرونه ی ویرونه ها میشم

 


 
comment نظرات ()

 
باران عشق
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٢۸ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

 

بیا عشق من

این تکه ابررا

ببریم بالای سرآن درخت

که چهار سال قبل

در بحبحوحه عشق بیاد ماندیمان

درروی رشته کوه های عشق

کاشته بودیم

هواشناسی

دیشب اعلام کرد

در تمام نواحی کوهستانی عشقمان

باران نخواهد بارید

دلم دلواپس آن

واژه ی( دوستت دارم )ی است

که بر قامت آن درخت

جا گذاشته بودیم.

 

این شعررو به یاد 4 سال پیش که باعشقم روی رشته کوههای زاگرس رفته بودیم

وازاوجا من عاشقش شدم نوشتم چون این خاطره روز چهارشنبه دوباره برام زنده شد.

منبعش نمیدونم مال کیه؟؟؟

 

 

 


 
comment نظرات ()

 
تو را دارم
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٢٧ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

شکسته گرچه طوفان شاخه هایم را،تورادارم

هراسم نیست دیگرازشکستن،تا تورا دارم

من از آغاز بودم ای آغاز بی پایان من!

ولی شادم که درآن سوی فرداها تورا دارم

میان این خطوط درهم لبریز ابهام

دگر غرق تکلف نیستم زیراتورا دارم

بگو ویران کنندامواج چشمت روح سردم را

مرا باخود ببرامشب فقط دریا ،تورادارم

کجایی ای ماه قلبم،مرا یک امشبی دریاب

گریزانم من ازمردم،که من تنها تورا دارم

 

 


 
comment نظرات ()

 
خواب پاییزی
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧
 

 

خواب پاییزی

تا تورفتی،واژه ها درگیریک طوفان شدند

واژه ها ودستهایم سست وبی ایمان شدند

لب گشودم نام زیبای تورا،ای ماه من

در همین شب که اشکهایم زاده باران شدند

باد می پاشدتورادرخواب پاییزی من

ازهمین امروزکه قلبهامان بهم درگیر شدند

 رفتی ومن مانده ام با این همه دلواپسی

کاش می دیدی اشکهایم برای توریخته شدند

 

 


 
comment نظرات ()

 
تشکر از یه دوست خوب
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٢٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٧ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

 

تشکرازیه دوست گل

سلام به همه دوستان گلم که به این وبلاگ سر میزنن.من باید به خاطرزیبا شدن وبلاگم ازیه دوست خیلی گل تشکر کنم.که کمک زیادی دردرست کردن این وبلاگ کرد.این دوست گلم که خیلی برام عزیزه اسمش آقای احمداصغرزاده است.نمیدونم چطورازش تشکرکنم.فقط میتونم ازاینجا بهش بگم که خیلی مهربونی احمد جون،تاابدمرسی هیچوقت مهربونیاتو فراموش نمیکنم.حتی یه لحظه.من همیشه خوشحال میشم که باکلمات زیبات توی وبلاگم نظر میدی تابهتروبهتربشه وبرام خاطره خوب ازخودت جامی ذاری.امیدوارم هرجاکه باشی به اون کسی که آرزوشوداری که درکنارت باشه،بهش برسی وخوش باشید.وخوشبخت.من براتون دعامیکنم. امیدوارم همیشه عاشقوتندرست باشی دوست گلم.آرزومه همیشه به من سر بزنی.واقعا ممنونم


 
comment نظرات ()

 
به خدا نه
نویسنده : نادیا - ساعت ٦:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧
 

 

یعنی کسی غیرتو دارم،به خدا نه!  

                    

جزتوبه کسی دل بسپارم،به خدا نه! 

                     

وقتی تونباشی ونخندی،غزل من  

                  

گل میدهداین باغ وبهارم،به خدا نه! 

                   

ای خوب ترینم تونباشی وسرم را  

                    

بر بالشی آسوده گذارم ،به خدا نه      

                  

چشم تومراشاعروبی حوصله کرده است                   

نه اینکه تورادوست ندارم،به خدا نه 

 

                  


 
comment نظرات ()

 
چقدر زیباست روز به هم رسیدن
نویسنده : نادیا - ساعت ٦:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧
 

 

 

چقدرزیباست که امروزصدای تورا میشنوم.صدایی که یادآورهزاران خاطره است....چقدرزیباست که تورا خواهم دید،امروز.....چقدرزیباست که باتو هستم امروز...

چقدرزیباست که تمام خاطرات گذشته امروزباردیگردرذهن ما نقش می بندد...زیباست که درکنارهم خواهیم بود بدون هیچ فاصله ای....چقدرزیباست که امروززندگی میکنیم،نفس میکشیم،می خندیم ومی گرییم،تا فرداباهم بمانیم، برای همیشه....وآن روز،روزبه هم رسیدن است..........

 


 
comment نظرات ()

 
بخند امشب
نویسنده : نادیا - ساعت ٦:٢٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧
 


 

بخند امشب که ستارگان هم شادمانند

بخند امشب برای قلب عاشق من

بخند امشب حتی که از من دلخوری

 بخند تا با خنده ی توبه اوج برسم

بخندکه بی خنده ی تودنیایم زهراست

بخندامشب که لحظه ی دیداراست

بخندامشب که انتظارروبه پایان است

بخند امشب که تورامی بینم گلم

بخندکه دلم برایت خندان است

بخندکه لحظه لحظه ی عاشقی است

بخند که لحظه ی به هم رسیدن است امشب

بخند امشب.........

شعر از خودمه


 
comment نظرات ()

 
درد دوری
نویسنده : نادیا - ساعت ٦:٢٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٦ تیر ،۱۳۸٧
 

 

تا بنگری چه میکشم ازدوریت شبی 

                             

بگذار پا به دیده من تا بگویمت                     

 

دلم برات تنگ شده کجاییییی؟؟؟؟آخه خدایا تا کی انتظار؟؟؟؟؟

 


 
comment نظرات ()

 
باز هم یک اتفاق
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

 

باز هم یک اتفاق...

بازهم ازشرجی چشمان تو

بوی دریا می وزد درساحلم

باز هم لبخند مهتابی تو

می بردغم های عالم ازدلم

باز هم مرغان دریایی عشق

شعر لبخندتورا باور کنند

بازهم ساحل نشینان شمال

شعر چون قندتورا ازبرکنند

بازهم یک اتفاق تازه تر

قلب من ازسمت توآغاز شد

قلب بی بال وپرودلخسته ام

با تو خوبم عاشق پرواز شد

باز هم موج خیال انگیز تو

ساحلم راغرق رویا میکند

ساحل متروکه قلب مرا

مثل بندرهای زیبا میکند


 
comment نظرات ()

 
مادر
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

مادر

ای فرشته ی زمینی که آسمان رابرایم میکنی!ای لطیف ترین شعرهستی دوست دارم

 سایه ات همیشه گسترده ترازصدها خورشید بالای سرم باشد .

مادر دوستت دارم... روزت مبارک

ای کاش میشد یه جور راضی بشی که درآینده دلتو نشکنم مادر...........

دوستت دارم اما...............درکم کن مادر.......

 


 
comment نظرات ()

 
محصول عشق
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

 

محصول عشق

راستی بهم تبریک نمیگین: فکر میکردم امنتحانامو بددادم.ولی دیروزکارنامه ام و گرفتم با معدل: 70/ 19 .......... فهمیدم هنوز عاشقی مخمو خراب نکرده .   

شاگرد ممتاز مدرسه ؛رشته هنر ببین عشق چی کرده!!!!!!

دیپلممو گرفتم راحت................... وای کنکورررررررررررررررررررر خدا به دادم برسه سال آینده.....هنوزم باورم نمیشه .....مامانموبگو چقدرخوشحال شد.آخه بهش گفته بودم امتحانامو افتضاح دادم.......

 


 
comment نظرات ()

 
انتظار
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

خدایا یعنی فردا میرسه؟؟؟؟؟

انتظار چقدر کشنده است ......

آخه فردا قراره باخانواده ما واونا بریم مسافرت. من واون.

وای خدا خیلی چاکرتتتتتتتتتتتممممممممممممممممممم

قربونت برم خدا


 
comment نظرات ()

 
به جرم عشق
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

به جرم عشق.

توکوچه پس کوچه های دنیا...پریشون آشفته دنبال او بودم...سراغشو از آسمون وزمین گرفتم ازگلای باغچه... آره به دنبال او....مثل اینکه در خواب بودم...تورویا ...دنبال او اونی که 4سال پیش قلبمواسیر خودش کرد.....آره درست پیداش کردم اون ...تو بودی ...تو.م.....احساسم اشتباه نبودتو همون رباینده ی قلبم بودی...... وتو گفتی که تو منو مجازات کردی،منوحبس کردی تو قلبت به جرم عشق.....

 


 
comment نظرات ()

 
من از خدامه
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

 

تقدیم به عزیزم                                                     من از خدامه

به من نگاه کن واسه ی یه لحظه

نگات به صدتا آسمون می ارزه

من از خدامه بکشم نازتو

تا بشنوم یک لحظه آوازتو

من از خدامه

 من از خدامه

من از خدامه بمونی کنارم

من که بجز تو کسی رو ندارم

من از خدامه که نباشه دوری

فقط دلم میخواد بگی چه جوری؟؟؟؟

من ازخدامه که یه روز دعامون

بره تو آسمون پیش خدامون

به عشق اونکه بعد اون همه درد

خدای ما نگاهی هم به ماکرد

من از خدامه

 


 
comment نظرات ()

 
من وتو ساحلیم ودریا
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

 

من وتو مثل دریا و ساحلیم...یادآور دو عاشق همیشگی وواقعی....دوعاشق وفاداربه هم مثل من وتو....منم تا همیشه کنارت خواهم ماند تا ابد.... حتی به خاطرت در برابر دنیا می ایستم ... تودریای منی ومن ساحل تو..... من بی تو نیستم ،دریایم......


 
comment نظرات ()

 
و عشق آغاز شد
نویسنده : نادیا - ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٤ تیر ،۱۳۸٧
 

 

وعشق آغاز شد...

اون روزی رو که تو دلم پا گذاشتی رو هیچوقت فراموش نمیکنم....لحظه آشنایی...توی اون لحظه،لحظه ای به من دادی که از همه ی دنیا برام باارزشتره....چه زیبا بود آن روز و آن لحظه..........لحظه لحظه ی عشق بود...

یه عشق پاک واقعی....


 
comment نظرات ()