عشق و حسرت

دوباره اومدم

بنام تک نا خدایی که راهنمای کشتی عشق گمشده من در اقیانوس قلبش شد.
سلام

سلام به کسی که آسمانی ترین پرنده عشق دلم را که سالها در قفس غم زندانی بود را درآستان قلب سرخش به پرواز درآورد.

می نویسم به یاد او وبرای او

برای کسی که طلایی ترین خورشید در وجود سبزش شعله می کشد. همان خورشید مهربانی که گرم ترین و سوزنده ترین

شعله اش را که همانا عشق نام داشت به سویم فرستاد تا آتشی را در قلبم برافروزد.

آتش عشقی که با شدید ترین باران های زمستان و آبی ترین آب های اقیانوس ها هم خاموش نشد.

زیبای من ای رویای نهفته در اعماق ذهن و خیالم

شب های من بی حضور گرم تو بسی سرد و تاریک است و روزهایم آه روزهایم غمگین و طاقت فرسا طی می شوند.

لطافت سبزه زاران، نرمی ابرها، زیبایی رویاهایم همه در نگاه تو معنا می گیرند.

گل های سرخ محبت با دستان تو شکوفا می شوند.

کاش می دانستی عبور چشمانت چه غوغایی در دلم دوانیده که حتی پس از گذشت سالها از این حادثه شیرین روزگار دستانم،

قلبم و تمامی تنم مانند درخت بید مجنون که در رقص باد قرار می گیرد ، می لرزد.

کاش خیال عشق تو سراب نباشد         éé        کاش وجودت تا همیشه تا ابد همراه من باشد.