عشق و حسرت

 
نویسنده : نادیا - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ امرداد ،۱۳۸٧
 

یه سلام خیلی عاشقونه به همه دوستای گل گلابم..به همه دوستایی که توی مشکلاتم منو راهنمایی کردین..........اول بگم که من باعشقم دوباره صحبت کردم،اون نظرش اینه که:من خواستم.توهم خواستی.خدا هم خواسته.پس هیچ چیز دیگه ای نمیتونه مانع رسیدن من وتو باشه........... تواین چندروز خیلی به حرفاتون فکر کردم.من میدونم اگه بخوام به عشقم برسم خواهی نخواهی خانواده ام ازمن ناراضی میشن وبازم جاروجنجال..... چون من این روزارو قبلا تو خانوادم دیدم وحالا اگه من باز چنین کاری رو بکنم میدونم اوضاع خیلی بدترازقبل میشه...اونم میدونه... داداشی گلم داداش احمدبهم یه حرفی گفت که خیلی منوتوفکربرد،گفت:کسی که خانوادشو دوست نداره پس نمیتونه کس دیگه ای روهم دوست داشته باشه.مخصوصا مادرشو که خیلی واسه مازحمت کشیده از همون موقعی که به دنیا اومدیم تا بزرگیمون چه زجرایی که واسه ماکشیده ومیکشه وتاپای جون واسه ما مایه میذاره...تامارو بزرگ کنه......اگه به خاطر یه پسریا دختری به این موجود مقدس پشت کنیم پس ما نه قلب داریم نه عاطفه نه معنای دوست داشتنو فهمیدیم........... من واسه مادرم احترام زیادی قائلم.من مادرمو خیلی زیاد دوست دارم، اونقدرکه موقع هایی که میبینم غصه داره من خیلی دلم براش میسوزه وسعی میکنم بهترین کارارو کنم ودلداریش بدم،که حالش خوب شه.....درسته که گاهی لجبازی میکنم وعصبایش میکنم..اما واقعا بعضی حرفای مامانمو اصلا قبول ندارم شایداون بهتر بدونه،اما......خیلی سعی کردم اعتقاد مادرمو درمورد خانواده عشقم تغییربدم.چندساله که سعی دارم این تفکرات اشتباهو ازذهنش پاک کنم امااون بدترمنو محکوم میکرد....الانم خیلی دوست دارم که رو حرفش حرف نزنم وبه میل اون رفتار کنم.دوست ندارم که دلشو بکونم وکاری کنم که ازم ناراحت بشه.دوست ندارم که فکرکنه من دوسش ندارم ودارم لجبازی میکنم....نه .... اون مادرمه،اون خیلی واسم زحمت کشیده،تموم وجودشو پای من گذاشت که بزرگ بشم وبه جایی برسم مادرمن یه فرشته است یه جواهر....اون توی زندگیش خیلی سختی کشیده اونقدرکه نمیدونم چطور بگم.. .وقتی می بینمش که چطور داره واسه ما خودشو زجرمیده من ازش خجالت میکشم............. و حالا من تصمیم گرفتم که: میخوام هنوزم سعی کنم که متقاعدش کنم،.میخوام بگم انتخاب من اشتباه نیست،میخوام بگم من شاید اخلاقام مثل داداشیه...اما نمیخوام مثل اون برم وبهت پشت کنم،نمیخوام بعدها که به عشقم رسیدم کاری کنم که ازم دلگیر بشی.من میخوام درکنارتووعشقم زندگی کنم... من هردو شما میخوام ،چون من به هردوشما احتیاج دارم........اونی که منوبه دنیا آوردوبه اینجا رسوند واسه جبران خوبیهاش میخوامش واونی که منوعاشق کرد واسه ادامه زندگیم میخوامش.... میخوام بگم مادرگلم:من قلبم واسه هردوشما جاداره ولی واسه تو بیشترمادرگلم.......اونقدرکه اگه این وارد قلبم شد اون یکی رو بیرون نکنم واز یادش نبرم حتی به قیمت خفت وخواری لطفا دوستای گلم اگه فکرم اشتباهه بگین،اما بادلیل....... راستی دوستان من روز جمعه 4مرداد،ساعت 2 بعدازظهر،بالاخره کنکورمو میدم وراحت....... واسم دعا کنیدقبول بشم واسه عشقم هم دعا کنید اونم کنکورداره


 
comment نظرات ()