عشق و حسرت

 
نویسنده : نادیا - ساعت ۱:٤۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ امرداد ،۱۳۸٧
 

امروزخیلی دلم واست تنگه محمد خیلی...اونقدرکه سراغ اون دفتر خاطراتم رفتم دفتری که 4ساله به نام توگلم تموم خاطرهای باهم بودنمون رو توش نوشتم.دفتری که هیچ وقت فکرنمیکردم زمانی درموردش چیزی بهت بگم...دفتری که تو این 4سال تنها همدم گریهای من بود،تنها رازدارمن بود،تنها کسی که ازتو براش میگفتم،تنهاکسی که تو این 4سال منو درک میکرد

تویی که اولین وآخرین کسی هستی که بهش فکرمیکنم،توتنهاکسی هستی که خیلی ساده دلمو بردی به آسمون نگاهت،تویی که من از همون لحظه باکارات،رفتارات،خنده هات ونگاهات دیوونت شدم........

نمیدونم به وبلاگم میای یانه،اما اگه میای،اگه هستی،بدون که خیلی دلم برات تنگ شده... میخوام بگم این عکسو واین شعرو به یاد اون روز....واست گذاشتم.یاداون روز قشنگ...امیدوارم یادت باشه عزیزم که چه روزی رو میگم...میدونم که یادته میدونم..........

تقدیم به عزیزترینم،به اونی که خیلی دلم واسش تنگ شده

و حق دیدن همدیگه رو ندارم...


 
comment نظرات ()