عشق و حسرت

دل غمزده ی من
نویسنده : نادیا - ساعت ٥:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳٠ خرداد ،۱۳۸٧
 

ای تکیه گاه و پناه من .

                      زیباترین لحظه های من .م.

                                            پر عصمت و پر شکوه من .م.

                                                                   درتنهایی و خلوت منی .م.

تقدیم به زبیاترین عشق دنیا محمد از طرف سورینا

 

دیریست که دلدار پیامی نفرستاد .....

نظر بدید دیگه یادتون نره

----------------------------------------------------------------------------------------------

تقدیم به محمد که زیباترین عشق منه (سورینا)

مهتاب شبای تارم نیستی که ببینی......

ای خدا این وصل را هجران مکن            سرخوشان عشق را نالان نکن

ای زیبا ی من دلم برایت تنگ شده . برای دیدنت لحظه لحظه هایم را به قیمت جان سپری میکنم.....گلم میدونی این خاطره رو کی نوشتم توی دفتر خاطراتم روزی که تو خیلی خیلی شاد بودی (روز شنبه ساعت 11:45 شب 28/2/87 )شاید یادت نباشه که چه روزی بود اما من بهت میگم روزی بود که تیم محبوبت یعنی پرسپولیس پیروز شد ............................ گل من میدانم که امروز شادمانی من هم از شادی تو خوشحالم ، اما نمیخواهم از تو چیزی را پنهان کنم من امروز خیلی دلم برایت تنگ شده آنقدر که دلم از بی تو بودن گرفت . دل من بی تو تنهای تنهاست. پر غمو اندوه...ای کا خدا هیچ وقت تو را با من آشنا نمیکرد ای کاش با هم قوم و خویش نمی شدیم آن هم اینطور با نارضایتی ؟؟؟ که حالا این گونه بیقرار دیدنت باشم و..... به هوایت پر میکشد . من هر شب  نیمه های شب دست به دعا میشم :که ای خدا ما را ناامید نکن ...به امید پیروزی وصال بر هجران چه گریه ها وناله ها که نکردم ...وحالا امروز احساس غربت میکنم حتی توی اتاق خودم چون خیلی وقته که به قلب منتظرم سر نزدی ،حتی یه نگاه ...پیروزی تیم محبوبت پرسپولیس رو بهت تبریک میگم...شنیدم که خیلی شادی،من ازخدامه که همیشه شاد باشی...امروزکه خیلی منتظر دیدنت بودم اما دیگه ناامیدشدم و از قاصدک دلم سراغ تو را گرفتم و او گفت :غصه نخورای عاشق تنها برو وشادمانی کن که او هم امروز شادمان است .... بی اختیار اشک از چشمهایم جاری شد................

من امشب تنهای تنهایم ،تو فکرتم ،دل داره پر پر میزنه. تواین شبای بی کسی فقط تنهایی با منه... با زبان سکوت برایت مینویسم ای زیباترین زیبایم :تو شبی،اما پر نوری مثل یه شعله ی شمع ، نه مثل یه مشعل ... تو بزرگی و با عظمت مثل یه ستاره ی پر نورودرخشان که حتی توی شبهای ابری ام هم تابان ودرخشانه.... گلم به عشق پاکمون قسم که من دیگه طاقت دوریت رو ندارم. لحظه هایی که تورو ندارم ونیستی لحظه های سوخته هستند. گلم مرا دریاب با دل دریایی ات ...

امشب هم مثل هر شب دلم به یاد تو در رویاها و خاطرات گذشته پرواز میکند ، پروازی که دلم را به درد می آورد امشب درتنهایی خود باروحی سرد و منجمدبرای تو مینویسم ....برای تو که مهربانترینی ، برای توکه عزیزترین، یگانه ترین گل محمدی قلبم هستی .......م..

امشب تو در جشن مشتاقان این پیروزی ومن تنهای تنها.......... خوشابه حال دلت که شاداست........گل من راستش را بخواهی من به آن دوستانی که همیشه وهمه جا با تو هستندو در کنارتو حسادت میکنم چون با فرشته ی مهربانی همچون تو همراهند.....ولی من عاشق ودلخسته ی تو باید به رسم روزگار.................. گل من گاهی اوقات انقدر ناامید به رسیدن تو میشوم که دلم میخواهد خودم را ازاین دنیای واهی خلاص کنم ..........میدانم ناامیدی گناه کبیره است اما..........

امشب از تو مینویسم ...از تو.... امشب دلتنگی هایم را به ستارگان شب درمیان گذاشتم اما آنها هم مرا تمسخر کردند.... سرم را به شیشه پنجره میگذارم نگاهی به سرنشینان این دنیای بی مروت می اندازم ، هر از آدمیان شادمانند و مسرور وکسانی که سعی بر این دارند که مرا از فکر تو دور کنند.... اما چه ساده اندآنها ....زیرا که من هر دم به یادت هستم و نفس میکشم، توی شوق زندگی من ، تویی دلیل بودنم .................

تصمیم گرفته امامشب با تو یگانه ام صحبت کنم.وتمام ناگفته هایم را دراین دفتر دل بنویسم تا که روزگاری به دست تو برسد وازاوضاع واحوال من ودل باخبر شوی......

کاش میتوانستم دلت را درگوشه ای از چشمانم دفن کنم تا دیگر با بیقراری در جست وجوی تودرترانه های پاییزی نباشم ... پاییزفصل توفصل تولدتوو بهار فصل من ....به یمن آمدنت سرنوشت من چه زشت وچه زیبا رقم خورد..... تو در پاییز آمدی و من در بهارولی فصل آمدن ما اشتباهی بود زیرا که تو بهار بی خزانی و من پاییز زرد .....کاش امشب تورا ببینم میدانم که محال است....حتی خدا هم دیگر به خواسته هایم بی اعتناست....مانده ام که از کدام دردم به تو بگویم از کجا شروع کنم قصه ی تلخم را ... غم هایم مثل یک کلافی سردرگم که نه آغازی دارد ونه پایانی ...ای کاش میدانستی که روزهایم بی تو سردوسوت وکور است...چراغ آسمانم بدون تو خاموش است وشبهایم سردوتاریک و وحشتناک است ودلم رابه درد می آورد...کجایند آن چشمان پر مهرت،یگانه ام.... ومن چه ساده برای نبودنت اشک میریزم ...توکجایی که ببینی دل من چه زجری میکشداز نبودنت...........................

دوستت دارم.م...........عاشقانه ................صادقانه .................بی بهانه............................دوستت دارم

نظر بدید دیگه واسه این دل عاشق


 
comment نظرات ()